
جنگ سناريوها (يادداشت روز)
وقتي اين سوال مطرح مي شود كه از مذاكرات درباره برنامه هسته اي ايران انتظار چه نتيجه اي مي رود؟ شايد مهم ترين مسئله اين باشد كه ببينيم منظور از «نتيجه» در اينجا چيست؟ به عبارت ديگر، يكي از مهم ترين -و در عين حال بحث ناشده ترين - مسائل درباره پرونده هسته اي ايران اين است كه وقتي از راه حل درباره اين پرونده سخن گفته مي شود، در واقع هيچ تلقي واحد و بين الاذهاني از اين مفهوم در ميان گروه 1+5 وجود ندارد و هر كدام از آنها ديدگاه خاص خود را در اين باره دارد. در آستانه مذاكرات بغداد، اين بسيار مهم است كه دركي روشن از اين تفاوت ها و اختلافات در دست داشته باشيم. تنها در اين صورت است كه خواهيم دانست توقع حل موضوع در خلال اين مذاكرات منطقي هست يا نه. اگر بتوان فصل مشتركي ميان همه اين ديدگاه هاي متنوع يافت، آن وقت دورنماي يك راه حل پديدار مي شود وگرنه صرف نظر از اينكه ايران در مذاكرات چگونه رفتار خواهد كرد، امكان حل موضوع وجود ندارد چرا كه هر فرمولي لاجرم معارضاني خواهد داشت و بنابراين توافق دستجمعي ميان 1+5 هرگز شكل نخواهد گرفت.
از آمريكا شروع كنيم. وقتي آمريكايي ها درباره حل موضوع هسته اي ايران حرف مي زنند منظورشان چيست؟ اگر فقط به اظهارات رسانه اي دولتمردان امريكايي و تحليل هاي منابع غربي در اين باره نگاه كنيم، در خلاصه ترين بيان ممكن حل موضوع هسته اي ايران از ديد آمريكا در گرو آن است كه بتوان يك چارچوب امنيتي و ژئوپلتيكي تعريف كرد كه در آن برنامه هسته اي ايران خطري براي منافع حياتي آمريكا نباشد. شايد اين موضوع زياده از حد كلي به نظر برسد، ولي نگاه دقيق به موضوع ممكن نيست، مگر اينكه آن را به همين اندازه كلي ببينيم.
دو سوال مهم هست كه آمريكايي ها بايد در اين باره به آن پاسخ بدهند. نخست، آيا غني سازي اورانيوم تحت پادمان در ايران نقض كننده منافع حياتي آنها هست يا نه؟ تا مدتي پيش، آمريكايي ها با قاطعيت مي گفتند كه غني سازي اورانيوم نمي تواند بخشي از يك برنامه هسته اي صلح آميز باشد و بنابراين توقف آن بخش ضروري هر گونه راه حل درباره پرونده هسته اي ايران است. اكنون اما نشانه هايي پديدار شده كه حكايت از تعديل اين موضع از جانب آمريكا دارد به اين معنا كه آمريكايي ها آماده شده اند ميان دو مفهوم غني سازي اورانيوم و ساخت سلاح هسته اي تفكيك كرده و خط قرمز خود را از اولي به دومي منتقل كنند. اگرچه ظاهرا روشن است كه چنين تغيير ديدگاهي در واشيتنگتن رخ داده ولي تا زماني كه اين موضوع به طور رسمي اعلام نشود، نمي توان آن را جدي گرفت.
سوال دوم هم اين است كه آيا تا زماني كه آمريكا منافع امنيتي خود را بر منافع اسرائيل منطبق كرده و سياست اعلام شده خود درباره تغيير رژيم در ايران را كنار نگذاشته باشد، آيا امكان هيچ نوع فهم مشتركي از مقوله ترتيبات امنيتي و ژئوپلتيكي وجود خواهد داشت؟ يك نگاه قدرتمند درون ايران اين است كه از نظر آمريكا مسئله هسته اي نه يك مسئله نظامي يا امنيتي بلكه بهانه اي براي پيش برد سياست تغيير رژيم در ايران و همچنين تحميل ترتيبات امنيتي مدنظر خود به بلوك هاي مختلف قدرت در جهان است. وقتي چنين باشد، آيا اصلا به نفع آمريكا هست كه اين پرونده حل شود؟
انجام مذاكرات معنادار و جدي مستلزم آن است كه پاسخ اين سوال ها روشن شود. اين جمله البته چندان دقيق نيست. پاسخ اين سوال ها همين الان هم روشن است. مسئله اين است كه آيا آمريكا خود را آماده كرده است تا بعد از 3 دهه پاسخي متفاوت به اين سوال ها بدهد؟ اين موضوعي است كه سرنوشت گفت وگوهاي آينده را روشن خواهد كرد.
بلوك بعدي روسيه و چين است. اين دو كشور را تا آنجا كه به برنامه هسته اي ايران مربوط مي شود مي توان بلوكي واحد دانست با اين تفاوت كه هيچ يك بدون ديگري و به تنهايي حاضر به ايستادن در اين ميدان نيست. اين دو كشور معتقدند پرونده هسته اي ايران زماني حل مي شود كه پرسش هاي آژانس از ايران پايان يافته باشد و راه حل اين موضوع هم آن است كه سياست تغيير رژيم در قبال ايران كنار گذاشته شود و ايران بداند در ازاي هر گامي كه براي همكاري با آژانس و حل موضوعات باقي مانده بر مي دارد يك امتياز واقعي و عيني دريافت خواهد كرد.
روسيه و چين البته با ساخته شدن سلاح هسته اي نه فقط از جانب ايران بلكه از جانب هر كشور ديگري كه بخواهد كلوپ فعلي دارندگان سلاح هاي هسته اي در جهان را به هم بريزد مخالفند، اما نكته اين است كه اين دو كشور هرگز باور نداشته اند كه ايران در پي ساخت سلاح هسته اي است و همواره گفته اند كه شواهد عرضه شده در اين باره از جانب سرويس هاي اطلاعاتي غربي متقاعدكننده نيست. نتيجه اي كه به طور مشخص از دل اين تحليل بيرون مي آيد اين است كه از ديد روسيه و چين، پذيرش غني سازي در ايران و حركت به سمت لغو تحريم ها بخش ضروري از هر گونه راه حل احتمالي درباره پرونده هسته اي ايران است.
روسيه و چين البته درباره روش مذاكره با ايران هم ديدگاهي متفاوت از بلوك آمريكا و اروپا دارند. به لحاظ روشي، عقيده آمريكا همواره اين بوده است كه فشار بخش ضروري از هر نوع طراحي ديپلماتيك براي حل مسئله هسته اي ايران است آن هم با اين پيش فرض كه فشار مذاكره را تقويت مي كند و ايران را در تغيير محاسباتش منعطف تر خواهد كرد. روسيه و چين اما عقيده دارند اين نوع نگاه با تجريه تاريخي مذاكرات با ايران منطبق نيست. به لحاظ تاريخي هر گاه فشار بيشتري به ايران وارد شده مذاكرات هر چه بيشتر از وضعيت سازنده فاصله گرفته و برنامه هسته اي ايران هم با سرعت بيشتري پيش رفته است. بنابراين اگر هدف حركت به سمت يك راه حل است، بايد رويكرد دو مسيره جاي خود را به رويكردي گام به گام بدهد كه در آن به جاي تهديد به افزايش فشارها در صورت عدم پيشرفت مذاكرات، ادبيات تشويق به كاهش فشارها در صورت پيشرفت مذاكرات به كار گرفته شود.
با اين حال، يك ترديد جدي درباره رفتار روسيه و چين اين است كه اين دو كشور به موضوع برنامه هسته اي ايران به مثابه ابزاري براي چانه زني با غرب نگاه مي كنند و به محض اينكه معامله نان و آب داري به آنها پيشنهاد شود، مسير ديگري در پيش خواهند گرفت. به عبارت ديگر، اين ذهنيت كاملا جا افتاده و قوام يافته درباره روسيه و چين وجود دارد كه بناي اين دو كشور درباره مسئله هسته اي ايران معامله با غرب است و فقط زماني راهبرد مقاومت را در پيش مي گيرند كه معامله امكانپذير نباشد. به اين ترتيب با وجود آنكه راهبرد روسيه و چين درباره برنامه هسته اي ايران تا حدود قابل توجهي مثبت بوده ولي يك ترديد تاريخي بر آن سايه افكنده است.
بلوك بعدي اتحاديه اروپاست كه نگاهي هم متفاوت از آمريكا و هم متفاوت از روسيه و چين به موضوع دارد. بلوك اروپايي قلب هرگونه راه حل احتمالي درباره برنامه هسته اي ايران را دو چيز مي دانند: 1- اجتناب از درگيري نظامي و 2- عمل به قطعنامه هاي شوراي امنيت. اين راهبرد اروپا در واقع فاقد استقلال است و هر جزء آن از جايي ديگر اقتباس شده است. تاكيد اروپا بر جلوگيري از درگيري نظامي مستقيما محصول تحليل نادرست آن از توانايي ها اسرائيل و جدي گرفتن بلوف هاي ضد ايراني آن است و اصرار بر اجراي قطعنامه هاي شوراي امنيت هم اساسا يك ايده آمريكايي است. اما نكته ديگري هست كه براي اروپايي ها از هر دو اين موضوعات مهم تر است و آن هم اينكه اروپا گرچه ادعا مي كند كه داراي سياستي مستقل است اما در واقع پذيرفته است كه به عنوان تابعي از آمريكا و اسرائيل عمل كند و بنابراين عملا جايگاه جدي در صحنه مذاكرات با ايران ندارد.
بلوك آخر رژيم صهيونيستي است. به نظر مي رسد دقيق ترين ديدگاه اين است كه بگوييم مسئله صهيونيست ها اساسا برنامه هسته اي ايران نيست. مسئله از ديد آنها اين است كه مي دانند به تنهايي توان رويارويي با ايران را ندارند و بنابراين در اين فكر هستند كه چطور مي توان حداكثر اجماع جهاني را عليه ايران بوجود آورد. از ديد اسرائيل بهترين راه حل اين است كه اين مسئله هرگز حل نشود تا همواره ابزاري براي جو سازي عليه ايران وجود داشته باشد. تا آنجا كه به اسرائيل مربوط است، مثلا درباره مذاكرات بغداد، عدم كاهش تحريم ها و اعمال حتمي تحريم هاي ژوئن و ژوئيه از پيدا شدن هرگونه راه حلي در مذاكرات مهم تر است. بنابراين در ادبيات صهيونيست ها مفهومي به نام راه حل پرونده هسته اي ايران تعريف نشده است و بهترين راه حل اين است كه هيچ راه حلي پيدا نشود.
مذاكرات با ايران صحنه اي در هم تنيده از اين سناريوهاست و تا زماني كه غربي ها قادر به حل مسئله در ميان خود نباشند بدون ترديد از حل آن با ايران هم ناتوان خواهند بود.
مهدي محمدي
پس از آنكه از چندين هفته قبل برخي اخبار و افشاگري ها نشان مي داد يك توطئه صهيونيستي- آمريكايي در منطقه در حال شكل گيري است ديروز بطور رسمي بررسي طرح موسوم به اتحاد بحرين و عربستان در رأس دستور كار نشست كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس قرار گرفت.
البته در نشست قبلي شوراي همكاري خليج فارس كه در دسامبر سال گذشته- آذر90- برگزار شد عربستان اين ايده را پيش كشيده بود كه كشورهاي عضو بايد از مرحله «همكاري» به مرحله «اتحاد» به توافق برسند.
اكنون پس از پنج ماه كه آن ترفند و دسيسه سعودي ها ناكام ماند تلاش مي شود تا در قالب طرح اتحاد بحرين و عربستان اين بار بستر شكل گيري اتحاديه ميان كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس در مسير توافقات اوليه قرار بگيرد و به عبارتي گام نخست آن برداشته شود.
بنابراين در گام اول وزير اطلاع رساني بحرين روز گذشته پيرامون طرح اتحاد اين كشور و عربستان اعلام كرد: «بحرين موافقت كرده است كه با عربستان سعودي در چهار محور «امنيت»، «دفاع»، «اقتصاد» و «امور خارجي» متحد شود.
اما اين نوشته تلاش مي كند تا فراتر از عنوان پرزرق و برق «اتحاد» ميان آل خليفه و آل سعود اصل ماجرا را مورد واكاوي قرار دهد.
در ابتداي بحث اين نكته گفتني است كه بدترين شكل پرداختن به طرح اتحاد ميان بحرين و عربستان اين است كه درگير مباحث پرپيچ و خم حقوقي شد و بدون توجه از اصل اتفاقي كه در حال افتادن است، تنها در دالان الفاظ و واژگان حقوق بين الملل گرفتار شد.
اينكه آيا اين طرح به لحاظ حقوقي «اتحاد» است يا «الحاق» بحرين به عربستان است و يا بحث شود كه آيا بحرين «تحت الحمايه» قرار مي گيرد يا عربستان «قيموميت» بحرين را عهده دار مي شود و به جهت مفاهيم حقوقي كداميك از اين واژه ها در بحث كاربرد دارد در دايره اهميت ثانويه قابل پرداختن است.
بدون شك اتفاقي كه افتاده است اگر در حالت فرض «الحاق»، «تحت الحمايگي»، «قيموميت» و يا حتي «مستعمره شدن» باشد واجد ارزش حقوقي نيست و هيچ حقي را براي آل خليفه و آل سعود به دنبال نخواهد داشت چون به وضوح مشخص است كه نمي شود حقوق يك ملت را وجه المصالحه زدوبندها و ترفندها و دسيسه هاي سياسي و شيطاني قرار داد.
از همين روي، جاي كمترين ترديدي وجود ندارد كه تصميم گيري درباره موضوعاتي مانند «اتحاد» يا «الحاق» و غيره تنها در صلاحيت آحاد يك ملت است كه بايد از طريق همه پرسي مشخص شود كه آيا اراده ملت بر اين مسئله قرار گرفته است يا خير.
بنابراين آنچه كه محرز است و نمي توان آن را پنهان كرد اين است كه حاكمان آل خليفه و آل سعود آنهم در شرايطي كه مشروعيت آنها بر باد رفته است نمي توانند توافقاتي اينچنيني انجام دهند و حتي اگر اين توافقات در نشست شوراي همكاري خليج فارس باشد باز هم سيماي اين اقدام غيرقانوني و توطئه ننگين قابل رتوش نخواهد بود.
بنابراين فارغ از مباحثات حقوقي ديالكتيك از يكسو و يا در نقطه مقابل مباحث سطحي و دم دستي پيرامون طرح اتحاد عربستان و بحرين بايد به سراغ مسايل اصلي و تبيين واقعي صورت مسئله رفت. در اينجا چند نكته قابل اعتناست:
1-اگر بپذيريم همچنانكه «سميره رجب»- وزير اطلاع رساني بحرين- اعلام كرده است بحرين در چهار محور امنيتي، دفاعي، اقتصادي و سياست خارجي با عربستان، «متحد» خواهد شد و بر طرح «اتحاد» توافق كرده اند سؤال كليدي اين است كه چراحاكمان بحرين به اين كار دست زده اند؟ به تعبير روشن تر آل خليفه از طرح اتحاد با عربستان چه نفعي مي برد؟
پرسش بعدي كه در واقع پلي خواهد بود براي رسيدن به پاسخ، اين است كه آيا طرح اتحاد را مي شود جداي از تحولات منطقه خاورميانه و بيداري اسلامي ارزيابي كرد؟
پاسخ به سؤالاتي كه طرح شد پيچيده نيست و كافي است تامل و درنگي بر تحولات بحرين از فوريه 2011 تا هم اكنون داشته باشيم.
مردم بحرين بيش از 15ماه است كه عليه حكومت آمريكايي آل خليفه قيام كرده اند و شعله اين قيام به شهادت حركت ها و تجمعات و راهپيمايي هاي اعتراضي انقلابيون نه تنها به سردي نگراييده است بلكه در پهنه اي گسترده تر زبانه كشيده است.
بنابراين در شرايطي كه آل خليفه در سركوب قيام مردم بحرين و خاموش كردن آتشفشان اعتراضات و خيزش هاي انقلابيون ناكام بوده است به آل سعود متوسل شده است تا در قالب اين طرح به اصطلاح «اتحاد» جلوي حركت هاي انقلابي و اعتراضي فزاينده را بگيرد. اما اين اقدام عجزآلود آل خليفه حاوي يك پيام مهم است كه ناخواسته به آحاد مردم و انقلابيون تقديم كرده است: «شكست سنگين آل خليفه در بستر بيداري اسلامي و پيروزي بزرگ ملت بحرين». اگر آل خليفه در مديريت انقلاب و اعتراضات گسترده و عميق مردم موفق بود آيا با عربستان بر سر طرح «اتحاد» توافق مي كرد؟
2-توافق آل خليفه بر سر طرح «اتحاد» با آل سعود تنها شكست فاحش حاكمان مستبد و مرتجع رژيم آل خليفه را نشان نمي دهد بلكه در سوي ديگر بر وضعيت شكننده و متزلزل سعودي ها دلالت دارد.
نكته مهم اين است كه عربستان نيز از طرح «اتحاد» با بحرين طرفي نخواهد بست و اهداف شوم آل سعود محقق نخواهد شد.
بطور مشخص اين سؤال به ميان مي آيد كه هدف عربستان از شكل گرفتن طرح اتحاد با بحرين چيست؟ آيا چيزي جز اشغال و تصرف به اصطلاح قانوني است؟ سؤال بعدي اين است كه اين توطئه را به چه منظوري در قالب قانون و توافق با كشور بحرين انجام مي دهد؟
پاسخ اين سؤالات را نيز بايد در فضاي تحولات منطقه در بستر بيداري اسلامي طي 15ماه گذشته به ارزيابي نشست. بطور روشن يكي از اهداف اصلي عربستان در انعقاد يك توافق با آل خليفه در قالب «طرح اتحاد» اين است كه پيروزي قطعي مردم بحرين بر آل خليفه را نزديك مي بيند و براي پيشگيري از تشكيل يك حكومت اسلامي در بحرين، طرح الحاق را پيش كشيده تا از وقوع اين اتفاق قطعي پيشگيري كرده و يا وقوع آن را هرچه ممكن است با تاخير روبرو كند. اين خيال خام در حالي است كه جمعيت مناطق شرقي عربستان كه شيعيان هستند 15 درصد جمعيت اين كشور بوده و يك جمعيت بالغ بر 4 ميليون نفري را شامل مي شود.
اما اشتباه بزرگ آل سعود اين است كه طرح اتحاد و طرح هايي از اين دست نه فقط توان جلوگيري از پيروزي انقلابيون مسلمان بحرين را ندارد بلكه ظرفيت به ميدان آمده در بحرين را به ظرفيت شيعيان منطقه شرقي عربستان نيز مي افزايد. مگر طرح خاورميانه بزرگ و بعد طرح خاورميانه جديد كه در مقياسي منطقه اي و با پشتيباني آمريكا و رژيم صهيونيستي و برخي از همين حاكمان مرتجع عربي براي مهار الگوي انقلاب اسلامي به صحنه آورده بودند توانست جلوي الهام بخشي انقلاب اسلامي را بگيرد؟
مگر نه اينكه حتي صهيونيست ها و تندروهاي آنها مانند نتانياهو و باراك اعتراف كردند كه بهار عربي - بخوانيد بيداري اسلامي - متاثر و الهام گرفته از انقلاب خميني است كه مانند سه دهه پيش همچنان پيش برنده است و به جلو حركت مي كند؟
اكنون آيا اين طرح اتحاد كه ميان دو رژيم رو به سقوط آل خليفه و آل سعود بسته شده است مي تواند جلوي الگوي انقلابي جوانان مبارز و شجاع بحرين را بگيرد كه علي رغم تمام اقدامات متجاوزانه و سركوبگرانه آل خليفه و سعودي از پا ننشسته اند.
يادآور مي شود از همان ابتداي خيزش و خروش جوانان و ملت انقلابي بحرين عليه حاكمان مستبد و ديكتاتور آل خليفه، آل سعود نيز به بهانه پيمان «سپر جزيره» به بحرين قشون كشي كرد و در كشتار و خونريزي مردم مظلوم اين كشور شريك جرم آل خليفه بود ولي آيا قيام پرشور و انقلاب بيداربخش ملت بحرين متوقف شد؟ بي شك پاسخ منفي است.
بنابراين هدف شوم عربستان از شكل گيري طرح اتحاد با بحرين به منظور جلوگيري از الگوي انقلابي به عربستان نه تنها نتيجه بخش نيست بلكه اتفاقا اين طرح به اصطلاح اتحاد منجر به آن مي شود آنچه كه آل سعود در بحرين، بحران مي داند به عربستان نيز منتقل شود.
به تعبير ساده تر و البته راهبردي، اتحاد آل خليفه و آل سعود و سياسيون مفلوك اين دو رژيم كارگر نخواهد بود ولي در بستر تحولات كنوني منطقه، اتحاد انقلابيون ميان مردم بحرين و عربستان قطعا راهگشا خواهد بود.
و بالاخره بايد گفت: علاوه بر شكست معنادار آل خليفه در انقلاب ملت بحرين و شكنندگي و تزلزل آل سعود در جلوگيري از شكل گيري حركت هاي اعتراضي در عربستان، مشكلات ديگري نيز وجود دارد كه طرح اتحاد ميان اين دو رژيم را ابتر خواهد كرد.
از جمله مشكلات اصلي اختلاف كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس كه اين طرح را در دستور كار دارند و از همه مهم تر بيداري ملت ها و افكار عمومي منطقه در بستر بيداري اسلامي است كه با اينگونه طرح ها و توطئه ها ترور نخواهد شد.
با اين وضعيت بايد گفت كمك گرفتن آل خليفه از آل سعود مصداق اين است كه؛ «كوري عصاكش كور دگر شود»
حسام الدين برومند
مشرق- قرار بود سال حمایت از تولید ملی باشد. اما تبدیل شد به جهاد حاشیه ها. حاشیه هایی که سرخط آن با کلمه ای به نام "دولت" و شخص "محمود احمدی نژاد" آغاز می شود.
اصرار بر آغاز مرحله دوم هدفمندی یارانه ها در زمان دلخواه، نامه نگاری های بی قاعده، تشکیل هیئت غیر قانونی نظارت بر قانون اساسی، انتقال آب به مرکز ایران در قالب طرحی که فقط چند دقیقه روی آن فکر شده بود و ...
و همینطور آنقدر حاشیه ایجاد شد که دیگر کسی به تأثیرات غلط و البته گسترده آنها توجهی نمی کند و گویا از مسئولان حاشیه ساز هم کسی نیست که تحرکات شریرانه غرب پس از مذاکرات استانبول و چنگ و دندان نشان دادن های آمریکا را ببیند؟!
آشکار شدن نتیجه حاشیه ها در رفتار غرب
روز سه شنبه همین هفته، مارتين زاناتي، نماينده اتحاديه اروپا در كنفرانس وين در اقدامی تأمل برانگیز که به ویژه پس از مذاکرات ایران و 5+1 در استانبول تعجب برانگیز می نمود بیانیه ای را به نمایندگی از کشورهای اروپایی قرائت کرد که طی آن از ایران خواسته شده بود هرچه سریعتر دست از غنی سازی بردارد و تحقیقات هسته ای خود را نیز متوقف کند.
رابرت وود، نماينده آمريكا نیز در این كنفرانس خطاب به جمهوری اسلامی ایران گفته بود که ایران براي نشان دادن پاي بندي خود به معاهده عدم اشاعه، «گام هاي عملي و فوري» بردارد.
چه اتفاقی افتاده بود که اندک مدتی پس از انجام مذاکرات نسبتا موفقیت آمیز هسته ای در استانبول و در آستانه آغاز مذاکرات در بغداد، طرف های مقابل ایران چنین بیانیه هایی را صادر کردند؟
آیا آنها نقشه قبلی داشتند که به روح مذاکرات استانبول پشت پا بزنند یا اینکه فرکانس هایی را از حاشیه های ایجاد شده در داخل ایران و فضای سیاسی این کشور دریافت کرده بودند که به آنها امکان شلتاق کردن و سرکشی دوباره می داد؟
جستار دلیلی برای چنگ و دندان نشان دادن های اخیر آمریکا
آمریکا چند ماهی بود که در ماجرای تهدیدات نظامی صهیونیست ها علیه جمهوری اسلامی ایران نقش Good man (نقش مثبت) را بازی می کرد.
تهدیداتی که اگرچه حتی خود کارشناسان صهیونیست نیز می گویند که مشتی "تئاتر سیاسی" بیشتر نیستند اما به هر حال این آمریکا بود که دائما خود را وارد معرکه می کرد و حتی گاهی رسماً از صهیونیست ها تقاضا می کرد که به دلایل مختلف به ایران حمله پیشدستانه نکنند.
به یک باره اما ظرف دو هفته اخیر و درست همزمان با اوج گیری حاشیه ها در ایران، ورق برگشت و آمریکا نقاب را از چهره انداخت.
سنتکام یا همان شورای فرماندهی مرکزی نیروهای مسلح آمریکا در گزارشی که واشنگتن پست آنرا منتشر نمود، اعلام کرد که بر اساس نظر کارشناسان پنتاگون,توانایی آن را دارد که نیروهای ایرانی را در خلیج فارس، ظرف مدت سه هفته یا کمتر از یک ماه شکست دهد.
واشنگتن پست و البته رسانه هایی هم که به نقل از او این مدعا را منتشر کردند اما جملگی به یک نکته مشترک نیز اشاره کردند و آن استعداد نیروهای آمریکایی در منطقه خاورمیانه و کمّ و کیف کلی آنها بود.
مدعای پنتاگون و سنتکام بی پاسخ ماند. اما قصه گویا دامنه ای بسیار وسیعتر داشت.
کشور اردن در حال برگزاری یک مانور بزرگ مشترک با حضور کشورهای مختلفی از جمله آمریکا بود که هفتهنامه اردنی "الحیات" به نقل از آنچه "منابع سرّي و ویژه خود" خواند، مدعی شد که آمریکا طرح جدیدی را به همراهی رژیم صهیونیستی برای حمله به ایران در روز 9 ماه می در دست اجرا دارد که این حمله شامل صدها حمله موشکی به مراکز حساس و حیاتی ایران است.
الحیات همچنین در ادامه ادعاهای خود با ذکر جزئيات مفصل از آمادگي نيروهاي آمريکايي در منطقه بهويژه در کشور افغانستان نوشته است که تلاشهای آمریکا براي انجام اين حمله ضربتي، از هفتهها پیش آغاز شده و با سفر اخير "باراک اوباما" رئیسجمهور آمریکا به افغانستان که غیرمنتظره انجام گرفت، تکميل شده و به پایان رسید.
مدعای تکراری، از زبان الحیات هم بی پاسخ ماند اما نکته مهم آن بود که باز هم مقوله ای به نام "تهدید" و "حمله آمریکا به ایران" توسط یک رسانه منطقه ای مطرح شده است.
آیا این طرح دوباره تهدید با حواشی ایجاد شده در فضای سیاست داخلی جمهوری اسلامی ایران انطباق داشت و با فرکانس های آن برنامه ریزی شده بود یا اینکه امری تصادفی بود؟
این در حالی است که آشنایی با فرآیندهای رسانه ای غربی اینطور می گوید که وقتی مفهومی در ادبیات رسانه های غربی و صهیونیستی به نفع آمریکا مکرر می شود، این مسئله به هیچ وجه نمی تواند از سر تصادف باشد و آمریکا برای آغاز آن اشارت هایی را دریافت کرده و نیز مقاصدی را هم دنبال می کند.
تهدیدهای نظامی آمریکا در رسانه های وابسته به او اما باز هم تمام نشد. حاشیه ها همچنان در ایران در نقاط ماکسیمم قرار دارند که شبکه الجزیره نیز اوایل هفته ای که گذشت، گزارشی بلند همراه تصویری اینفوگراف را با تیتر "پایگاه های آمریکایی که ایران را احاطه! کرده اند" منتشر کرد.
الجزیره هم همانند واشنگتن پست، راشاتودی و الحیات در گزارش خود اقدام به تشریح استعداد نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه و همچنین اطراف جمهوری اسلامی ایران کرد.
این رسانه قطری در گزارش خود همچنین با فردی که مدعی می شود استاد دانشگاه جورج تاون آمریکا است نیز مصاحبه می کند و او راجع به توجیه حضور نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه می گوید: آمریکا باید با ارعاب و ارسال سیگنال، تهدیدهای خود را بیان کند.
او این نکته را نیز به الجزیره می گوید که ایران دلیل قانع کننده ای برای حضور نظامی آمریکا در منطقه است.
در این گزارش جملات دیگری هم مثل اینکه "روند تنش ها با ایران افزایش یافته است"، "توانایی عملیات جداگانه علیه ایران توسط هریک از پایگاه های ایران" و "استقرار نیروهای رنجر و تیم های عملیات ویژه در منطقه" و... نیز به چشم می خورد که همگی تأکید فراوانی بر مقوله جدی بودن تهدید علیه ایران اسلامی دارند.
آیا گزارش الجزیره و انطباق آن با مطالب واشنگتن پست، راشاتودی، الحیات و ... نیز تصادفی بود؟
اشاره صریح مقامات آمریکایی به اختلافات داخلی در ایران
چه اتفاقی رخ داده است که آمریکا پس از حماسه بزرگ مردم در 12 اسفند سال 90 و مذاکرات مثبت هسته ای در استانبول، به ناگاه اینچنین جَری می شود و راه و بیراه از استعدادها و توانمندی هایش برای حمله به ایران می گوید و حتی فراتر از آن با وقاحت کامل، نتیجه مذاکرات استانبول را زیر سوال می برد؟
جالب آنکه مقامات آمریکا اخیراً نیز دیگر نمی توانند خوشحالی خود از بروز اختلافات در فضای سیاست داخلی ایران را پنهان کنند و به صراحت به اختلافات بروز کرده اشاره می کنند.
به گزارش مشرق، جو بایدن، معاون رئیس جمهور آمریکا در همایشی در آتلانتای آمریکا با بیان که زمان برای حل دیپلماتیک موضوع هسته ای جمهوری اسلامی رو به پایان می رود، به اختلافات داخلی در ایران اشاره کرده و گفته است: آمریکا نمی تواند حمله اسرائیل به ایران را که اکنون حالت بالفعل دارد متوقف کند.
در واقع گویا حاشیه های داخل ایران تا آن اندازه به نفع آمریکا بوده است که بایدن دیگر حتی ترجیح می دهد نقاب مخالفت کاخ سفید با حمله صهیونیست ها به ایران را نیز بر صورت نداشته باشد و گام قبل از حماقت یعنی تهدید را به راحتی به زبان آورد.
به راستی چه کسانی سبب شدند که دشمنان ما اینچنین متجاسر باشند و برای ما چنگ و دندان نشان بدهند؟
آیا برخی از دولتی ها باور دارند که پشت سر گرانی های اخیر هرکسی که باشد و این افزایش قیمتها به هر دلیلی که صورت می پذیرند اما سود اصلی را آمریکا برده است؟
مقام معظم رهبری چند سال قبل در حرم رضوی به این مسئله اشاره کردند که ممکن است دشمنان ما وقتی که از حمله نظامی سخن می گویند، اگرچه می دانند که این رخداد برای آنها عقلایی نیست اما شاید مرتکب حماقت هم بشوند.
معظم له اما با مدیریت ولایی خود حتی گزینه های توجیهی برای حماقت را نیز از دست دشمن به در آورده اند اما آیا اگر در سایه خطر حاشیه های ایجاد شده؛ علی زمانه تنها بماند امکان آن نیست که باز هم فتنه ای به نام حکمیت توسط عده ای به او تحمیل شود؟
سقف حاشیه های اخیر و اختلافات مسئولان کشور ممکن است تا هر حدی پیش برود اما حتما بهتر است قبل از آنکه دشمن نقطه عطف آن را تعیین کند این مسئولان کشور باشند که با درایت، بهانه را از دست دشمن به درآورند و به اختلافات خطرناک پایان دهند.
روزهای آینده
به نظر می رسد مقامات ارشد قوای سه گانه در روزهای آینده اقدامات عاجلی را برای کاهش حاشیه ها و پر رنگ سازی وحدت ملی در کشور انجام دهند.
به هر حال، لجبازی های کودکانه برخی از مسئولان و سیاسیون و اظهار نظرهای خفیفی که انسجام ملت و آرمانخواهی مردم را تحت الشعاع قرار می دهد، آنهم در مقابل تهدیدات روز افزون آمریکا، بیش از این قابل تحمل نیست و صد البته مردم و تمام امت ایران اسلامی نیز در این راه پر پیچ و خم همراه با مقام معظم رهبری خواهند بود و توطئه های داخلی و خارجی را نقش بر آب خواهند کرد.
از اسم به معنی نشانه و اسم گذاری نوعی نشانه گذاری است. از نظر علمی نوع اسم در شخصیت حال و آینده فرد بسیار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نیک یا بد، حرکت یا رکود، رشد یا انحطاط است و به همین خاطر در اسلام راجع به آن توصیه های بسیاری شده است.
اسلام خواسته است برای فرزندان نامی را برگزینند که سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگی او را به مکتبی و اندیشه ای نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازی او در حال و آینده باشد، او را به موضعگیری ویژه و مثبتی وا دارد، حتی در مواردی خط فکری و سیاسی آدمی را در حفاظت و احیای یک اندیشه نشان دهد.
رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصیتی فاطمه(س) او را به اسامی و القاب متعددی می نامید که همه آنها زیبایند و غرور آفرین، رنگ مکتب و اندیشه اسلامی دارند و هر کدام به مناسبتی و در جائی به کار می رفته اند و یا نوعی از حالات و صفات فاطمه(س ) را نشان می دادند.
نام های مبارک حضرت زهرا(س)
امام صادق(ع) می فرمایند: حضرت فاطمهى زهراء(س) در پیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهراء.
به تصریح امام صادق(ع) ، حضرت فاطمه(س) نه اسم مخصوص، در پیشگاه خداوند متعال دارد، لذا یکى از کنیههاى آن حضرت «اُمّالأسماء» است. یعنى بانویى که اسامى فراوان دارد. و این مطلب، دلالت بر عظمت روحى صدیقه کبرى(س) مىکند، زیرا ایشان زن نمونه بودند. زن نمونه یعنى انسانى کامل که براى بشریت الگو و سرمشق مىباشد، لذا همهى صفات عالى انسانى در ایشان جمع بود و حضرت زهرا(س) در برابر هر صفت نیک، داراى لقبى خاص بودند.
چرا فاطمه ؟
حضرت فاطمهى زهرا(س) یک نام رسمى داشت که همان فاطمه مىباشد. این نام را پیامبر اکرم(ص) هنگام تولد به امر خداوند براى دخترش برگزید.
رسول خدا(ص) فرمود: او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شدهاند و فاطمه به معنای قطع شده و بریده است به همین سبب به این نام برگزیده شده اند. همچنین امام صادق (ع) فرمودند: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند به این نام نامگذاری شده اند.
چرا صدیقه ؟
زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.
رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یا علی، من به فاطمه سفارشهایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.
چرا مبارکه ؟
برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده است. لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیه ی انا اعطیناک الکوثر منظور، فاطمه (س) است.
چرا طاهره ؟
امام باقر(ع) فرمودند: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.
و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا درباره حضرت فاطمه(س) نازل شده است. پس ایشان طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.
چرا زکیه ؟
زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر.
چرا راضیه ؟
زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر میکرد و راضی بودند.
روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دستهای مبارکش آسیاب میکرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر میداد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت.
حضرت فاطمه(س) نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم.
و نیز روزی حضرت علی(ع) از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمی بگیرد، اما رسول خدا(ص) تسبیح فاطمه(س) را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور به پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم.
چرا مرضیه ؟
تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول او بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی میفرمود: پدرش به قربانش.
این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا میدانست و میفرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی میشود.
چرا محدثه ؟
امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود میآمدند و با او سخن میگفتند.
در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول خدا(ص) بوده اند.
چرا زهرا ؟
امام صادق(ع) فرمودند: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین(ع) میدرخشید، و چون در محراب عبادت میایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان نمایان می شد همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد.
برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س) عبارتند از:
حصان به معنای محفوظ، حره به معنای آزاده، سیده یعنی بانوی محترم، عذراء یعنی پرده نشین، بوده و نام آن بانو در آسمان، منصوره یعنی یاریشده یاد شده است.
اين روزها باسرعت گرفتن محاكمه متهمان پرونده بزرگ فساد بانكي و برگزاري منظم جلسات دادگاه بصورت هفتگي و آنهم در دو نوبت صبح و بعدازظهر بار ديگر سوالاتي در افكار عمومي بوجود آمده است؛ آيا دادگاه رسيدگي به فساد مالي 3 هزار ميليارد توماني به سرانجام مي رسد؟ دانه درشت ها و متهمان اصلي پرونده پاي ميز محاكمه قرار گرفته و مي گيرند؟ فرآيند دادرسي اين پرونده بزرگ 12 هزار صفحه اي - حاوي 33 جلد اسناد و مدارك و اوراق - از فاز اطاله دادرسي در امان خواهد بود؟ احكام صادر شده براي متهمان اين پرونده تاريخي به مرحله اجرا مي رسد؟ آيا شدت مجازات ها با عمق جرايمي كه در اين پرونده فساد انجام شده همخواني و مطابقت خواهد داشت؟ و آيا ...
برخورد دستگاه قضايي با اين پرونده و قاطعيت مشهود و محسوس در رسيدگي بي ملاحظه به جرايم متهمان، پاسخ روشني به برخي از دغدغه هاست اما، سوال كليدي و مهم در ميان مردم و افكار عمومي (فراتر از سوالاتي كه در صدر اين نوشته آمد) مطرح است اين كه؛ «جلوي اين تخلفات و فسادهاي كلان بانكي - كه به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي دزدي از كيسه ملت است - چه زماني گرفته مي شود؟»
از سوي ديگر؛ دادستان محترم كل كشور در نشست اخير خود با خبرنگاران ابراز اميدواري كرد كه مجموعه قوا از پرونده بزرگ فساد بانكي موفق بيرون بيايند و به نقطه مطلوب و نتيجه بخش انگشت گذاشت: «كاري كنيم كه اين فساد ديگر تكرار نشود.» و البته اين در حالي است كه چندي قبل از آن رئيس محترم سازمان بازرسي كشور - ديگر مقام عالي قضايي - از قضا در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوالي درباره فساد بزرگ بانكي 3 هزار ميلياردي تصريح مي كند: «امكان تكرار فساد بانكي در كشور وجود دارد.»
در اينجا ذكر نكاتي به طرح بحث پيش روي كمك مي نمايد:
اول - در 9 ماه گذشته و از زماني كه پرونده فساد بزرگ بانكي در نيمه مردادماه 90 در قوه قضائيه تشكيل شد اقدامات قضايي ارزشمندي صورت گرفته است كه نمي شود آنها را انكار كرد.
1- در كوتاهترين زمان اقدامات تاميني مناسب جهت حفظ دلايل و آثار اين فساد بانكي انجام شد و پس از اين اقدامات توسط دادگستري خوزستان، پرونده به تهران احاله شد.
2- بدون فوت وقت و در يك كار شبانه روزي و پر حجم و تشكيل تيم هاي كارشناسي متعدد، تحقيقات مقدماتي تحت نظر دادسرا و نظارت ويژه دادستان محترم كل كشور انجام شد كه حاصل آن 12 هزار صفحه اوراق اين پرونده تاريخي است.
3- علي رغم ابعاد پيچيده اين پرونده در يك ظرف زماني مناسب پس از انجام تحقيقات مقدماتي براي متهمان و دانه درشت ها كيفرخواست صادر شد و پس از 6 ماه تلاش گسترده دادسرا، اولين جلسه دادگاه در 29 بهمن با حضور متهم رديف اول برگزار شد.
4- از 29 بهمن تاكنون نيز 9 جلسه دادگاه بدون وقفه برگزار شده است و افشاگري هاي متهمان نيز در حضور وكلا، اصحاب رسانه و مطبوعات بدون سانسور - و البته بخاطر معذوريت قانوني بدون نام - منتشر شده است.
5- در ميان متهمان، رئيس گروه آريا كه هدايت اين فساد بزرگ را برعهده داشته و متهم رديف اول است تا مسئولان دولتي در سطح معاون وزير حضور داشته است. حتي براي يك وزير سابق به گفته نماينده دادستان پرونده تشكيل شده است.
6- 17 متهم اين پرونده آخرين دفاعيات شان را انجام داده اند و 12 كيفرخواست جديد نيز صادر شده است. اتهام 5 متهم اخلال در نظام اقتصادي است كه مجازات آن اعدام مي باشد.
7- با تاكيد چندباره مسئولان ارشد قضايي بقيه متهمان نيز در جلسات باقي مانده دادگاه پاي ميز محاكمه خواهند آمد و حتي خاوري مديرعامل فراري بانك ملي بطور غيابي مورد محاكمه قرار خواهد گرفت.
8- قوه قضاييه بدون پذيرش هرگونه سفارش حتي 2 مقام قضايي سابق در اين قوه را در ارتباط با پرونده 3هزار ميلياردي بازداشت كرده است.
9- دستگاه قضايي بدون واهمه از جنجال سازي ها و هياهوي جرياني كه تلاش دارد اين پرونده را يك تسويه حساب سياسي جا بزند و بدون محافظه كاري و با شجاعت هيچ سرنخ كليدي در اين پرونده را حذف نكرد و برهمين مبنا بود كه پروژه دو طبقه كردن بزرگراه رامسر به نور و ديدارهاي رمزآلود در هتل لاله را نيز در جلسه دادگاه مورد رسيدگي قرار داد.
آيا اين اقدامات گسترده قوه قضاييه كه به وضوح نشان از عزم جدي براي برخورد با فساد در هر سطحي است را مي شود ناديده گرفت يا به آن انگ سياسي كاري زد يا با قشقرق بازي افكار عمومي را بدان بدبين كرد؟
دوم- شواهد و قرائن آشكارا ثابت مي كند كه قوه قضاييه در به سرانجام رساندن اين پرونده بزرگ ذره اي كوتاهي نخواهد كرد و به مجازات رساندن متهمان كه خواسته بحق مردم است در امر مبارزه با فساد اقتصادي نقشي بسزا خواهد داشت اما آيا اين بازدارندگي كه خود يك نوع پيشگيري از جرم است و اثر آن نسبت به آينده درس عبرت براي سودجويان و حرامخواران و رانت خواران خواهد بود كافي است؟
بدون كمترين ترديدي پاسخ به اين سؤال منفي است، و برخورد قضايي حتي به صورت قاطعانه- كه در جاي خود ارزشمند است- نمي تواند از تكرار پرونده هاي فساد مالي و بانكي به طور كامل جلوگيري كند.
بنابراين علاوه بر اين اقدامات قضايي و اجراي مجازات هاي سنگين براي مفسدان اقتصادي بايد همزمان پيشگيري از وقوع اينگونه جرايم در 2 سطح در دستور كار باشد؛ يكي اين كه راه ها و علل فسادهاي كلان مالي و بانكي مسدود شود و ديگر آن كه ابزار و فرصت ارتكاب به اينگونه جرايم نيز از بين برود.
سوم- چاره كار چيست؟ بايد تنها نسبت به احتمال شكل گيري فسادهاي كلان اقتصادي و مالي و بانكي هشدار داد آيا اين كه علاوه بر آن و به دور از بگومگوهاي برخي مسئولان با هم يك نسخه اثربخش براي درمان اين معضل و غده سرطاني به صحنه عمل آورد.
بنابراين برگزاري همايش ها و اجلاس هاي پي درپي با عناوين پرطمطراق به بهانه آسيب شناسي فساد بانكي كارگر نخواهد بود و بايد از اين سطح عبور كرد.
آنچه كه محرز است و شواهد و قرائن نشان مي دهد مشكل اساسي در بروز و ظهور اين فسادهاي كلان بانكي و مالي به ساختارها برمي گردد و به همين خاطر است كه اخبار و گزارش هايي از برخي مفاسد كلان ديگر به ميان كشيده شده است. قطعا رسيدن به يك راهكار مناسب بايد با عزم و جديت مجموعه قوا و نهادها باشد اما پيشنهاد اين نوشته اين است كه با توجه به تجربه ارزشمند دستگاه قضايي پيرامون 2 پرونده فساد بانكي اخير و پتانسيلي كه اين قوه در امر نظارت، بازرسي و امور قضايي دارد و مي تواند از بهترين و خبره ترين كارشناس ها بهره ببرد به «معاونت پيشگيري از وقوع جرم»- كه در دوره آيت الله آملي لاريجاني ايجاد شده و نشان از توجه ويژه براي مسدود كردن علت ها و ابزارها و فرصت هاي جرم است- ماموريت دهد تا با توجه به شرايط خطير كنوني پيش نويس لايحه اي را پيرامون جلوگيري از فسادهاي كلان بانكي تهيه كند تا قوه قضاييه از طريق دولت به مجلس شوراي اسلامي براي تصويب يك قانون راهگشا ارسال نمايد. بي شك قانوني كه در آن ظرايف و دقايق ديده شود و خلأها را پوشش دهد و ساختار معيوب نظام بانكي را ترميم نمايد و راه هاي گريز از خود را مسدود كرده باشد كار آساني نيست ولي شدني است. همچنان كه به تعبير رهبر بصير انقلاب، «قانون» نرم افزار كشور است؛ تهيه اين قانون، آنتي ويروسي است كه اولا مانع ورود فساد به سيستم مي شود و ثانيا در صورت رخنه اين ويروس، آن را شناسايي و تار و مار خواهد كرد.
حسام الدين برومند
بانوي فاطمي سرشت
روزی که علی بن ابیطالب با عقیل مشورت کرد و از آن پیر نسب شناس همسری خواست که ( ولدتها الفحوله ) فرزندانش شیر مردان روزگار باشند ، هیچ کس حتی عقیل نفهمید که چرا و از چه جهت ؟ اما تو را نمی دانم . تا بحال فکر نکرده بودم شاید می دانستی . پس بگذار بگوئیم نمی دانستی .
تو ! فاطمه کلابیه ! که به پاکدامنی شهره بودی . . . اما چون تو کم نبودند در آن عصر و او تو را برگزید . نمی دانم آنروز به او چگونه جواب دادی ، اما آنقدر می دانم که نو عروس خانه حیدر شدی .
نامت فاطمه بود ؛ اما دوست نداشتی فاطمه صدایت کند . نخستین بار که تو را فاطمه خواندند ، نشستی و در غم تنهاترین بانوی آسمانی ، زار گریستی و یادش را در دل زنده نگاه داشتی . خود را با آفتاب عظمت او مقایسه نمودی و گفتی : " مرا فاطمه مخوانید . فاطمه کوثر رسول است ، مادر هستی است . من کنیز اویم ، البته اگر این افتخار نصیبم شود . "
و باز مردم دهان ناپاک مدینه سخن آغاز کردند که دیگر حسنین و زینبین روز خوشی نمی بینند ! (مگر نه اینست که همین مردم آنها را یتیم کرده بودند با یاری نکردن علی و فاطمه ؟؟! ) اما آن روز تو با علی شرطی کردی که :
مولای من ! دیگر مرا فاطمه مخوانید که با هر بار بردن نام آن کوثر رسول تن کودکان را لرزان می بینم ! روز اول به خدمت زینب رفتی که طفلی ٦ ساله بود و گفتی که به خدمت خانه و شما آمده ام ! کدبانوی خانه شمائید خانمم ! و این گونه زندگی آغاز شد تا آن زمان که خدا به تو و علی فرزندی عطا کرد .
و باز هم شروع کردند که : دیگر تمام شد . فرزند خودش که بیاید دیگر اولاد زهرا از چشم می افتند اما ...
آن روز که برخاستی کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند . عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته ...
عباس من به فدایتان ! آرام آرام می گفتی و می گریستی . به فدای تو حسن جان ! به فدای تو زینب جان . به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی ... به فدایت شود حسین فاطمه . من کنیز این خانه ام و شمایان اربابان فضل و کمال ! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما ...
آری ، تو کوثر رسول نبودی ؛ اما درس آموخته مکتب او بودی ، اما اکنون بقیع ، مهمانی تازه دارد . رفتی و عاشقانه در جوار مادر علی ( علیه السلام ) و فرزند او امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) رخ در خاک دلربای بقیع کشیدی .
غروب غم انگیز تو بانوی فاطمی سرشت را به حق باوران و شیفتگان خاندان رسول اکرم ( صلوات الله علیه ) تسلیت می گوییم
پرونده انتخابات مجلس نهم بسته شد، اما در اثر اين انتخابات و تحت تاثير رويدادهاي آن پرونده هايي مهم تازه پيش روي جامعه سياسي كشور باز شده است. اين انتخابات گوياي واقعيت هايي اساسي درباره الگوي رفتار سياسي جامعه ايران، وزن اجتماعي و شكل بندي احزاب و گروه هاي سياسي، نسبت ميان مردم و راس نظام سياسي و همچنين نوع نگاه طرف خارجي به محيط داخلي ايران بوده است. اين يادداشت سعي مي كند رئوس اين واقعيت ها را مرور كند.
يكم- تا آنجا كه به الگوي رفتار سياسي جامعه ايراني مربوط است، انتخابات مجلس نهم واقعيت هاي مهمي را آشكار كرده است.
نخست، اين انتخابات روشن كرد كه مردم ايران بيش از هر زمان ديگري نسبت به ضرورت اتحاد در مقابل تهديد خارجي و سر جاي خود نشاندن دشمني كه مي خواهد چنگ و دندان نشان بدهد، حساس هستند. انتخابات مجلس نهم در اوج تهديدها عليه ايران برگزار شد. بدون شك حجم لفاظي هاي جنگ طلبانه، تلاش براي ايجاد فشار اقتصادي و اجراي عمليات خرابكارانه اطلاعاتي هيچ زماني در يك دهه گذشته به اندازه مقطع فعلي نبوده است. از ابتدا هم معلوم بود كه يكي از اهداف غربي ها از ايجاد اين فضا تست رفتار مردم ايران است و اينكه ببينند ميزان انسجام دروني آنها و اتصالشان با نظام سياسي چقدر است. اين سوال اكنون جواب روشني دارد: ملت ايران نه تنها الگوي تاريخي رفتار خود درباره اتحاد در مقابل دشمن خارجي را حفظ كرده بلكه به آن عمق هم بخشيده است.
دوم، انتخابات مجلس هم علامتي روشن از اين امر بود كه آگاهي سياسي در جامعه ايراني عميق تر شده و عمل سياسي نشاط بيشتري به خود گرفته است. پس از فتنه 88، برخي تحليلگران كه در دلسوزي آنها شكي نبود هشدار مي دادند كه دوراني از انفعال سياسي، قهر مردم با فعاليت هاي مرتبط با نظام و كم رونقي انتخابات در ايران آغاز خواهد شد كه به سادگي قابل علاج نيست. همزمان، ضد انقلاب پا را از اين فراتر گذاشته بود و با صداي بلند ادعا مي كرد كه بخش بزرگي از مردم در اثر فتنه 88 رشته پيوند خود با نظام سياسي را براي هميشه گسسته اند و سبد سرمايه اجتماعي نظام به نحو علاج ناپذيري تهي شده يا رو به تهي شدن است. حضور 65 درصدي مردم در دور نخست انتخابات و شكسته شدن ركورد مشاركت مردم در دور دوم انتخابات مجلس پس انقلاب در روز جمعه، حقيقتي كاملا وارونه را به نمايش گذاشت. ظاهرا مردم -بويژه طبقه متوسط- در سال 88 دوست و دشمن خود را به خوبي شناخته اند و در ذهن برخي از افراد توهم زده نيز باور به قابل اعتماد و اتكا بودن نظام به ميزاني غير قابل پيش بيني رشد كرده است.
دوم- انتخابات مجلس همچنين داراي پيام هاي مهمي اولا درباره شكل بندي گروه هاي سياسي در ايران و ثانيا درباره وزن اجتماعي آنهاست.
نخست، بدون شك شكل بندي جامعه سياسي در ايران پس از سال 88 تغيير كرده اما اين تغييرات تا آستانه انتخابات مجلس به بلوغ نرسيد و شكل واضحي به خود نگرفت. در جريان اصلاح طلب، اراده اي براي تفكيك اصلاحات از فتنه شكل گرفته است. اگرچه اين اراده -كه خود را در راي دادن محمد خاتمي در دور اول انتخابات نشان داد- هنوز بالغ نيست و تكليف خود را با برخي از اساسي ترين گام هايي كه بايد براي جبران گذشته بردارد، روشن نكرده ولي نفس شكل گيري آن حكايت از آن دارد كه كساني درون جريان اصلاحات پذيرفته اند كه بايد خود را به نحوي از شر آنچه در سال 88 رخ داد خلاص كنند وگرنه آن مرده زنده نخواهد شد و راه چاره لاجرم پيوستن خود آنها به جرگه اموات است.
اما اصولگرايان اگرچه جايگاه خود را به عنوان يك جريان سياسي بي رقيب تثبيت كرده اند ولي اختلاف- هرچند در حد تفاوت سليقه- كه ميان آنها بروز كرده بود بايد پس از انتخابات هرچه زودتر از ميدان رقابت به عرصه رفاقت كوچ كند و اين در حالي است كه هم فتنه و هم انحراف مترصد زماني براي وارد آوردن يك ضربه كاري به گفتمان اصولگرايي به عنوان يگانه نماينده حقيقي ارزش هاي انقلاب اسلامي است. اصولگرايان نبايد از ياد ببرند كه تاكيد بي ضابطه بر خالص سازي سر از انحراف در مي آورد و عدم رعايت اصول در وحدت، سر از فتنه؛ و بنابراين دو جبهه پايداري و متحد بايد توجه داشته باشند كه تفاوت سليقه آنها باعث عوض شدن جاي دوست و دشمن در برخي از ديدگاه ها نشود.
اما از حيث سرمايه اجتماعي، اگرچه هنوز نتيجه انتخابات مجلس به طور كامل روشن نشده ولي تا همين جاي كار سرجمع وزن اجتماعي اصولگرايان با ميزان حمايت اجتماعي از دو جريان فتنه و انحراف، به هيچ وجه قابل مقايسه نبوده است. به عبارت ديگر، نتيجه واضح انتخابات مجلس نهم اين است كه اگر اصولگرايان ائتلافي عمل كنند، در ميان مدت رقيب سياسي جدي نخواهند داشت. در مقابل، جريان فتنه هم ظرفيت راي و هم ظرفيت آشوب خود را از دست داده است. انتخابات مجلس نهم يكي از كم مسئله ترين انتخابات پس از انقلاب به لحاظ امنيتي بود و اين علتي نداشت جز اينكه فتنه 88 بسياري از ظرفيت هاي ضد امنيتي فتنه، ضد انقلاب و حتي طرف خارجي را بر باد داده است. ظرفيت راي اختصاصي جريان فتنه هم كه بنا بر يك طراحي انجام شده از جانب اتاق فكرهاي خارجي اين جريان بنا بود خود را به صورت تك راي به افرادي خاص نشان بدهد، نمودي نداشت. بنابراين، مي توان به نحو قابل دفاعي ادعا كرد كه تركيب خردمندي، خدمت و رفتار اصولي سرمايه اجتماعي اصولگرايان را رشد داده است.
از اين منظر همانطور كه سال 1388 يك نقطه عطف در تاريخ حيات سياسي خواص در نظام جمهوري اسلامي بود، سال 90 نقطه عطفي در تاريخ رفتار سياسي مردم ايران است. سرعت رشد سياسي مردم بسيار بيشتر از آن چيزي است كه تخمين زده مي شد اما اين رشد سريع بر خلاف پيش بيني غربي ها و برخي همفكرانشان در داخل ايران منجر به بروز هيچ بحراني در روابط ميان نظام طبقه متوسط نشده است، بلكه برعكس روابط ميان طبقه متوسط و غربگرايان است كه بحراني شده است.
سوم- اما از منظر طرف خارجي انتخابات مجلس نهم حاوي درس هايي عميق بوده است، اگر چه ترديد وجود دارد كه غربي ها توان درك كامل اين مسئله را داشته باشند.
مهم ترين نكته اي كه مكررا گفته شده ولي هنوز به اندازه كافي مورد بحث قرار نگرفته اين است كه كارايي تحريم ها به عنوان ابزاري براي بحراني كردن روابط مردم و نظام و ايجاد مطالبه تغيير سياست در حوزه هاي امنيت ملي به شدت زير سوال رفته است. مردم ايران اولا بسيار كمتر از آنچه غربي ها حدس مي زدند از تحريم تاثير پذيرفته و ثانيا اين تاثير باعث نشده مردم مثلا ديدگاه خود را درباره برنامه هسته اي تغيير بدهند. بنابراين، تهديد به اعمال تحريم هاي بيشتر تا آنجا كه به الگوي رفتار مردم ايران و همچنين به ميزان مقاومت آنها درمقابل فشارها مربوط است، هيچ كارايي در هرگونه مذاكره آينده نخواهد داشت.
مهدي محمدي
سه ضلعي انتخابات و گام بلند فردا (يادداشت روز)
ميدان انتخابات هميشه كانون توجهات داخلي و خارجي بوده است. انتخابات فردا نيز از اين قاعده مستثني نبوده و نگاه ها را به خود معطوف كرده است.
از همين روي؛ از زواياي مختلفي مي شود درباره دور دوم انتخابات مجلس نهم بحث كرد اما آنچه در اين ميان اهميت و اولويت دارد نگاهي چندجانبه به انتخابات پيش روي است.
انتخابات روز جمعه را كه در واقع كامل كننده انتخابات 12 اسفند است، مي توان در سه ضلعي «دشمن»، «مردم» و «نامزدهايي انتخاباتي» به ارزيابي نشست و آن وقت است كه اين سه ضلعي مي تواند تصوير روشني از انتخابات ارائه دهد.
يكم- برگزار شدن انتخابات براي دور دوم باعث نشده است تا دشمن ميدان انتخابات را ناديده بگيرد. هرچند در دور اول انتخابات مجلس در 12 اسفند مشاركت حداكثري مردم - 65 درصد - گوياي همه چيز بود و تكليف 225 كرسي مجلس مشخص شد اما شواهد و قرائن به وضوح نشان مي دهد دشمن براي بزنگاه انتخابات حتي در دور دوم اتاق فكر برپا كرده و نقشه كشيده تا از آن بهره برداري نمايد.
اكنون در فاصله زماني يك روز مانده به انتخابات بايد ديد تحركات دشمن براي اين دور از انتخابات مجلس چه بوده است؟
بدون ترديد واكاوي و رصد دقيق اقدامات و تصميمات دشمن طي روزهاي اخير كمك مي كند تا تحركات ساماندهي شده عليه انتخابات ايران را دريافت.
بطور فهرست وار و خلاصه مي توان اين تحركات را اينگونه ليست كرد؛
1- ايجاد محدوديت جديد در حوزه تجارت بر ضد ايران در پي دستور اخير اوباما براي آنچه كه مجازات ناقضان تحريم هاي ايران - و سوريه - نام گرفته است. اين دستور اوباما كه در قالب يك فرمان اجرايي به وزارت دارايي صادر شده است در محافل و رسانه هاي غربي انعكاس گسترده اي داشته است.
2-پيش كشيدن بحث تحريم هاي جديد كه مصاديق آن روشن نمي باشد. آنچه از رسانه هاي غربي در اين باره به بيرون درز پيدا كرده است ناظر به تحريم هاي جديدي عليه فروشندگان فناوري شنود ديجيتال به ايران است! همچنين اين ادعا مطرح شده است كه بيمه كردن كشتي هاي حامل مواد شيميايي ايران با ممنوعيت مواجه شده است.
3- ادعاي مضحك و پوچ تلاش ايران براي ترور سفير سعودي در مصر نيز از تحركاتي است كه دشمن در آستانه دور دوم انتخابات آن را دنبال مي كند.
البته اين در حالي است كه روز گذشته مقامات مصري اين ادعا را تكذيب كردند و طرح آن را كاملا بي اساس دانستند.
4- جالب اينجاست كه رسانه هاي رژيم صهيونيستي نيز به تكاپو افتاده اند و از جمله جروزالم پست مي نويسد كه؛ «جان كري رئيس كميته روابط خارجي سناي آمريكا به شيمون پرز - رئيس رژيم صهيونيستي - اطمينان داده كه اوباما متعهد به جلوگيري از پيشرفت برنامه هسته اي ايران است.»
5- همچنين رسانه هاي آمريكايي تا حدودي تلاش كرده اند تا خط گزينه نظامي بر ضد ايران ولو با قيد «احتمالي» را پيش بكشند كه البته آنچه منتشر شده رويكردي متناقض را ترسيم كرده است. از يكسو؛ واشنگتن تايمز مدعي شده كه در برنامه هاي جنگي آمريكا، جنگ با ايران در چارچوب اقدام احتمالي در نظر گرفته شده است و از سوي ديگر؛ نيويورك تايمز به نقل از دنيس راس - مشاور پرنفوذ پيشين كاخ سفيد در امور ايران - گزارش مي دهد كه شانس درگيري نظامي با ايران كاهش يافته است.
6- پيگيري كردن خط اختلاف هاي اساسي و خصومت آميز ميان نامزدهاي انتخاباتي اصولگرا
به تعبير روشن تر؛ دشمن در موارد 1 تا 5 بالا مانند دور قبل (12 اسفند) به دنبال به چالش كشيدن مشاركت و دلسرد كردن مردم و در يك كلام بايكوت كردن انتخابات است و در مورد اخير چالش رقابت هاي ناسالم و مسئله دار را در دستور داشته است.
در اينجا آنچه درباره راهبرد دشمن پيرامون نفس حضور و مشاركت مردم در انتخابات بايد گفت اين است كه بهترين شاخص همان انتخابات 12 اسفند در دور قبل انتخابات مجلس نهم است.
قبل از انتخابات 12 اسفند نيز دشمن دست به تحريم هاي به اصطلاح گزنده و فلج كننده زده بود، صدور قطعنامه هاي پياپي را اجرايي كرده بود، طرح اتهامات واهي عليه ايران را چاشني كار خود نموده بود و بالاخره در ترجيع بند همه اين اقدامات بر بلوف «همه گزينه ها روي ميز است» مانور مي داد اما سؤال اصلي اين است كه اين فشارها چه نتيجه اي در انتخابات 12 اسفند داشت؟
پاسخ را بايد بيرون از شانتاژكاري هاي برخي رسانه هاي غربي همچون بي بي سي و صداي آمريكا و دويچه وله و... ديد كه پيش و پس از انتخابات 12 اسفند به دنبال به چالش كشاندن حضور مردم ايران در صحنه انتخابات بودند.
اما در همين فضاي پرحيله و نيرنگ و فريب رسانه هاي دشمن، برخي از رسانه هاي خارجي پاسخ سؤال فوق را به بيرون درز دادند.
اذعان «شين هوا» را نمي توان كمرنگ كرد وقتي در تحليل انتخابات 12 اسفند نوشت: «فشار غرب باعث افزايش مشاركت در انتخابات پارلماني ايران شد».
«فرانس24» نيز در ارزيابي انتخابات مجلس ايران معكوس بودن اثر فشارها بر جمهوري اسلامي را نتيجه مي گيرد: «مشاركت گسترده مردم سيلي محكمي به غرب بود و پاسخ به اتهامات غرب درباره دموكراسي در ايران».
طرفه آن كه لس آنجلس تايمز ناخواسته بي خاصيتي راهبردهاي طراحي شده عليه ايران براي انتخابات مجلس نهم را پيش مي كشد و تحليل مي كند: «مردم ايران به هركس كه مخالف آمريكا باشد راي مي دهند.»
نمونه هايي از اين دست، كم نيست اما آنچه قابل اعتناست پرداختن رسانه هاي خارجي به ابعاد مختلف انتخابات 12اسفند است و بنابراين از باب باز هم نمونه بايد اشاره كرد اگر «سي ان ان» بر افزايش مشاركت در انتخابات مجلس ايران اعتراف مي كند جالب است كه «آسوشيتدپرس» ناگزير مي نويسد: «افزايش مشاركت رأي مردم در ايران نشان دهنده حمايت مردم از حكومت ديني در اين كشور است.»
بنابراين تحركات و كارشكني هاي دشمن براي اين دور از انتخابات مجلس نيز مانند دور قبل به نتيجه نخواهد رسيد. يادآوري اين نكته خالي از لطف نيست كه در دور قبلي انتخابات مجلس نهم كه دشمن فشارها را به سقف رسانده بود «رويترز» پيش از برگزاري انتخابات اذعان كرد كه مردم ايران در صحنه انتخابات جواب آمريكا را مي دهند و تاكيد كرد وفاداري اين مردم به نظام شان به اثبات رسيده است.
دوم- با توضيحات بند قبلي مشخص شد كه «مردم» نقش بي بديل و برجسته اي در ناكامي دشمن در كارزار انتخابات داشته اند. بنابراين وضعيت ضلع دوم انتخابات يعني «مردم» پيچيده و دشوار نيست. اين مردم به اذعان و اعتراف دشمن هميشه وفادار به نظام جمهوري اسلامي بوده اند و نقش حساس و خطير خودشان را به نحو احسن و تاثيرگذار انجام داده اند.
واقعيت اين است كه مردم در ساختار نظام جمهوري اسلامي، عيار انتخابات را به عياري ممتاز تبديل كرده اند و اين عيار ناب كه ناخالصي ها را شسته به معياري براي الگوپذيري ديگر كشورها تبديل شده است.
نكته ديگري كه در همين جا بايد بدان اشاره كرد بصيرت مثال زدني مردم در انتخابات مجلس نهم بود كه فردا اين خط را تكميل كرده و بار ديگر آن را به رخ همگان خواهند كشاند. حضور توأم با بصيرت مردم پروژه تحريم انتخابات مجلس را كه مديريت بيروني داشت براي هميشه به بايگاني سپرد.
سوم- اما ضلع سوم در تحليل انتخابات مجلس كه فردا ملت كار را به طور كامل تمام خواهند كرد، «نامزدهاي انتخاباتي» هستند كه اينجا گفتني هايي هست:
1- دشمن در خط به چالش كشاندن مشاركت مردم همچنان كه در دور اول به گواهي حضور 65 درصدي مردم شكست خورد فردا نيز طرفي نخواهد بست.
اما نامزدهاي انتخاباتي اصولگرا بايد هوشيار باشند كه دشمن خط بالا گرفتن اختلافات ميان آنها را تا كشاندن به خصومت و لجاجت و شكاف در وحدت نيروهاي انقلابي دنبال خواهد كرد.
2- اين قدرت و اقتدار فزاينده نظام جمهوري اسلامي است كه دشمن را در عرصه ها و صحنه هاي مختلف ناكام بگذارد و اين بصيرت و وفاداري مردم به نظام شان است كه مانند هميشه در بزنگاه هاي مختلف و از جمله انتخابات گل بكارند و حماسه بيافرينند؛ اما از فرداي انتخابات اين نامزدها و انتخاب شوندگان هستند كه بايد دين شان را به نظام و مردم ادا نمايند.
3- و بالاخره نامزدهاي انتخاباتي بايد در راستاي خدمت به مردم و تعالي و پيشرفت نظام جمهوري اسلامي توصيه هاي راهبردي رهبري را نصب العين نموده و در تحقق آن همت بگمارند.
الف: جايگزين نكردن قضاياي اصلي كشور به قضاياي فرعي، ب: اهتمام به رفع مشكلات اقتصادي، پ: مبارزه بي امان با انواع فساد،ت: منحرف نشدن از مسير سند چشم انداز 20 ساله، ج: تلاش براي اجراي بي نقص اصل 44، چ: اهتمام به مسائل فرهنگي و هدف گذاري صحيح فرهنگي، ح: پرهيز از رسانه اي كردن بگومگوهاي بي حاصل، خ: تشخيص انجام مسئوليت ها و تكاليف در پيچ تاريخي و... اولويت هاي ويژه اي است كه بايد در قالب منشور خدمت به مردم و تعالي نظام جمهوري اسلامي دغدغه جدانشدني نامزدها باشد. ديروز رهبرمعظم انقلاب در ديدار معلمان و فرهنگيان با ايشان تاكيد فرمودند «ملت ايران با گام بلندي كه در روز جمعه پانزدهم ارديبهشت برخواهد داشت و با حضور در پاي صندوق هاي رأي و كامل كردن مجلس نهم بار ديگر موقع شناسي خود را به دنيا نشان خواهد داد».
حسام الدين برومند
